دنج رهايي بر گريز حضور |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
سری جدید آکادمی موسیقی گوگوش شروع شده و باید اعتراف کنم که گرچه اجراهای Americal Idol به طرز باورنکردنی قوی تر و حرفهای تر هست، ولی من با ورژن ایرانیش بیشتر حال میکنم
.
| لینک | پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
با اینکه عاشق تکنولوژی و اینترنت و وبگردی و هر نوع وسیله برقی و اطلاعاتی ام، ولی واقعاً بعضی وقتها از ابزارهای جدید ارتباطی شوکه میشم. امروز صبح یک نفری که میخواستم خونه اش رو اجاره کنم، همه زندگیم رو از طریق Linkedin چک کرده بود!!! آخرین چیزی که ممکن بود به فکرم برسه این بود که گوشی تلفن رو بردارم و یکی بهم بگه سلام، شما تو Enerflex کار می کنید!!!
| لینک | چهارشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
وقتی رئیسم جمعه گفت که چی کار کنم بمونی، یا چه قدر پول بیشتر بهت بدم، از خجالت آب شدم رفتم توی زمین... نمیتونستم مثل ایران بهش توضیح بدم که مشکل من اصلا پول نیست، یعنی هیچ وقت نبوده، مشکل من نوع کاره که بهش عادت ندارم، برام جدیده، شاید هم اصلا کار من نیست. ولی دروغ چرا، یک قند کوچولو گوشه دلم آب شد، چون این اولین باری بود که تو کانادا یکی تحویلم گرفت و بهم این حس رو داد که به وجودم احتیاج هست
!!!
| لینک | سهشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
مامان تا چند ساعت دیگه میره و من مثل همیشه قلبم توی دهنمه... مامان میگه، تو رو میشناسم، آدمی نیستی که بعد رفتنم غصه بخوری، هیچیت نمیشه... نمیدونم این حرفها رو برای دلم خوشی من میگه یا واقعاً احساس قلبیش همینه... ولی من که خودمو بهتر میشناسم، می دونم که بعد رفتنش غصه توی دلم آوار میشه
... می دونم عصر که برگردم خونه، جای خالیش مثل اون گل درشتهای قرمز قالیهای قدیمی فریاد میزنه
... می دونم که متاسفانه همیشه بعد از هر اومدنی، رفتنی هست
... می دونم که زندگی خیلی بی انصاف و بی رحمه
...
| لینک | چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
عاشق عنوان وبلاگ پویا ام، "همه چیز با طعم دارچین"... همش منو یاد سفر اول فوقالعاده Radium-Fairmont و کوهنوردی تو هوای ۱۰- درجه و معجون های خوش بوی پویا میندازه
...
| لینک | جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
میدونم تا حالا خیلی در مورد "روی خط جوونی" و "فرشید منافی" و رادیو پس فردا" نوشتم، ولی واقعاً دلم نیومد این قسمت ها رو Share نکنم به یاد اون روزها
:
http://farshidmanafi.podomatic.com/entry/2006-11-29T12_54_30-08_00
http://farshidmanafi.podomatic.com/entry/2010-02-19T05_34_18-08_00
| لینک | جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
دیشب خواب دیدم توی یک مزرعه ام... یک مزرعه بزرگ بود، با کلی مرباها و شراب های خوشمزه و اتاقها و تخت خوابهای بزرگ و جادار. مهمان آنا بودیم، هم گروهی سابقم توی دانشگاه. انگار که مزرعه مال مادربزرگ، عمو یا داییش بود. ۴ نفر بودیم، همه جا با هم میرفتیم، با هم غذا می خوردیم، با هم میگشتیم، حتی با هم در یک اتاق بزرگ میخوابیدیم. خواب عجیبی بود... همیشه عاشق زندگی توی مزرعه بودهام... عاشق باغهای میوه، غذاهای سالم و محلی، هوای تمیز، همسایههای آشنا، میوههای خوشبو، صورتهای خندان و خانوادههای پر جمعیت. زندگی توی اون محیط ها از اون حس هاست که همیشه ته قلب و ذهنم بدجوری وسوسهام میکنه. از وقتی که پارسال Vernon رو دیدم،همیشه آرزو داشتم که تو یکی از اون مزرعههای وسیع و رنگارنگ زندگی کنم... دور از همه دغدغههای شهری، استرسهای تمام نشدنی، حساب و کتابها و برنامه ریزیهای طولانی... دلم میخواست میشد فقط به شکوفههای گیلاس و سیب و هلو فکر کنم و زمستانهای سرد در اتاقهای بزرگ و جادار و گرم، راحت و بی فکر دراز بکشم. زندگی آن قدرها هم پیچیده نیست...
| لینک | چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
نمیدونم که چرا این روزها این همه به فکر کریسمس ام؟؟! دلم برای همهٔ اون حال و هواها، نورها، رنگ ها، چراغهای زمین گلف نزدیک خونه ام، درخت ها، بوی کاج، ارنمنت ها، آهنگ ها، همه و همه تنگ شده... و این واقعاً یعنی عجیب... ۲ سال اول همیشه میگفتم امکان نداره بتونم با کریسمس ارتباط برقرار کنم. کریسمس یعنی جمع شدن اعضای خانواده دور هم، یعنی یک عید مسیحی مذهبی، یعنی پارتیهای لوس و بی مزه و کسل کننده، یعنی گوش دادن دایمی به آهنگهایی که هیچ حسی بهشون نداری، یعنی سرما و سرما و سرما... ولی کریسمس امسال خوش گذشت، واقعاً خوش گذشت... خونهام پر از بوی کاج و چراغهای رنگی و ارنمنتهای خارقالعاده شده بود... خونهام پر از سروصدا و مهمانی و آهنگ و هدیه بود... عاشق کلاه قرمز بابا نوئل شده بودم، و عاشق فیلمهای لوس و بچه گانهٔ کریسمسی... هوا پر بود از باله Nutcracker و تئاتر Christmas Carol... بیرون برف میآمد و برف، و من ساعتها و ساعتها بین ردیفهای رنگی ارنمنتها قدم میزدم و فکرم پرت میشد به قفسههای رنگارنگ خانهٔ جوان نزدیک عید... کریسمس امسال انگار بوی Radium هم عوض شده بود، سرد بود و پر از برف و حسهای عجیب و جدید... چشمهٔهای آب گرم پر بود از صورتهای خندان و موهای یخزده... فضاها را دوست داشتم و رنگها و صداها را، و نوشتن تز هم مدتها بود به فراموشی سپرده شده بود...
| لینک | چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |
مهم اینه که یک نفر رو به روش خودش دوست داشته باشی، نه به روش خودت... اگه کسی رو اون جوری که خودت دلت میخواد دوست داشته باشی، بیشتر خودت رو دوست داری نه اون رو و این میشه عین خودخواهی...
| لینک | چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳٩٠ - مه فام قدس |

