مامان تا چند ساعت دیگه میره و من مثل همیشه قلبم توی دهنمه... مامان میگه، تو رو می‌‌شناسم، آدمی‌ نیستی‌ که بعد رفتنم غصه بخوری، هیچیت نمی‌شه... نمیدونم این حرفها رو برای دلم خوشی من میگه یا واقعاً احساس قلبیش همینه... ولی‌ من که خودمو بهتر می‌‌شناسم، می دونم که بعد رفتنش غصه توی دلم آوار می‌شه ناراحت... می دونم عصر که برگردم خونه، جای خالیش مثل اون گل درشتهای قرمز قالی‌های قدیمی‌ فریاد میزنه ناراحت... می دونم که متاسفانه همیشه بعد از هر اومدنی، رفتنی هست ناراحت... می دونم که زندگی خیلی بی انصاف و بی رحمه ناراحت...

/ 1 نظر / 26 بازدید